- 23:12 1405/2/30
- پسر اصفهانی
خیلیا فکر میکنن تنهایی یعنی دور و برت کسی نباشه
ولی اشتباه فکر میکنن . تنهایی یعنی کسی نباشه پیشش خودت باشی ، یعنی نتونی هر حرفی رو براش بازگو کنی .
تنهایی تو جمع هم میشه
دورت پر باشه ولی تنها باشی هم میشه
خیلیا فکر میکنن تنهایی یعنی دور و برت کسی نباشه
ولی اشتباه فکر میکنن . تنهایی یعنی کسی نباشه پیشش خودت باشی ، یعنی نتونی هر حرفی رو براش بازگو کنی .
تنهایی تو جمع هم میشه
دورت پر باشه ولی تنها باشی هم میشه
تا قبل از این زیاد به خواب دیدن و تعبیر خواب و از این چیزا باور نداشتم ولی این چند وقته اتفاقاتی افتاد که الان هر خوابی میبینم یکم به فکر فرو میرم که آیا معنی خاصی داره یا نه ؟
دو هفته قبل از فوت مادرم یکی از آشناها زنگ زد و گفت خوابشون رو دیدم و میخام بیام ببینمشون ، البته قسمت نشد که برای دیدن بیان و مادر از پیشمون رفت ولی وقتی بعدا ازش پرسیدم که چی شد یهو این حرف و زدی گفت خواب دیدم همه شون ( منظور دایی ها و خاله ها و بابابزرگ و پدر خودم و مادرم ) که فوت شدن در کنار هم جمع هستند .
و خوب چند نفر دیگری هم قبل از شب رفتن این مدل خواب هایی دیده بودند که برام جالب بود .
اما چیزی که خیلی عجیب تر کرد موضوع رو این بود که دوست خودم روزی که مادرم از دنیا رفت بعد از ظهر همون روز در حالی که هنوز من به کسی اطلاع نداده بودم باهام تماس گرفت و جویای حالم شد ، معمولا اون ساعت و زمان تماس نمیگرفت و من خبر رو بهش اطلاع دادم ولی در اون لحظه خاص چیزی نگفت .
بعد از چند روز که مجدد زنگ زد گفت من بعد از ظهر همون روز خواب دیدم که به تو زنگ زدم و تو دقیقا همین خبر رو بهم دادی و من از خواب بیدار شدم و با نگرانی باهات تماس گرفتم و وقتی تو در بیداری هم همین خبر رو مجدد بهم اطلاع دادی واقعا شوکه شدم .
واقعا خواب ها چی هستند ؟ تصویری تخیلی که ذهن ما میسازه یا اتفاقی از آِینده که به صورت کد نگاری شده یا واضح برای ما نمایش داده میشن.
در طول تاریخ بشری هم خیلی زیاد پیش اومده که کسی خوابی ببینه و خبر از اتفاقاتی در آِینده بده و این واقعا عجیبه .
در کل حالا به خواب هایی که میبینم بیشتر از قبل تفکر میکنم و بیشتر به دنبال معانی اونها میرم تا ببینم آیا خبری هست یا خیر .
شما تجربه ای از خواب و اتفاقات بعدش دارید ؟ اگه دارید باهام در میون بزارید
بعضی موزیکا اونقدر معروف نیستند ولی اینقدر زیبا هستند که ادم بارها میتونه گوش بده و خسته نشه . این یکی از اوناس
یادمه یه روزایی اینقد دلم میخواست زود بزرگ بشم و فکر میکردم وقتی بزرگتر میشم دیگه توانایی حل تموم مشکلات و دارم و نیاز نیست واسه مسائل کوچیک اینقدر غصه بخورم
بعد ها فهمیدم آدمها وقتی بزرگ میشن مشکلاتشون هم بزرگ میشه و باید برای هزار و یک درد جور واجور همش تو فکر و خیال باشن
روزایی که دانشجو بودم فکر میکردم چقدر درس خوندن سخته و هی خدا خدا میکردم زودتر این ترم ها تموم بشن
ولی وقتی دانشگاه و تموم کردم تازه یادم افتاد چقدر روزایی که با هم دانشگاهی ها میگذروندم خوشگل بودن و به چشم نمیومدن
وقتی رفتم سربازی باز خدا خدا میکردم زودتر دو سال خدمت تموم بشه
ولی وقتی تموم شد تازه یادم افتاد چقدر خاطره با هم خدمتی هام و فرمانده هام داشتم که باعث لبخند رو لبم میشد
و در بین همه این سالها چقدر کم توجه کردم به بودن آدمهایی که حواسشون به من بود و غم و غصه منو میخوردن و من همش درگیر این بودم که زودتر زمان بگذره
زندگی همون روزایی بود که منتظر تموم شدنشون بودم
زندگی همین الانه که درکش نمیکنم و مدام فکر گذشته رو میکنم
آینده هیچ چیز قشنگی توش نداره . جز دلتنگی برای گذشته
تا وقتی کسی در کنارت هست
خوب نگاهش کن...
گاهی آدم ها آنقدر سریع می روند
که حسرت یک نگاه سر سری را هم
به دلت می گذارند
به فال حافظ چقدر باور دارید ؟
من خودم هر وقت نیت میکنم و فال حافظ میگیرم انگار دقیقا جواب همون چیزی رو که نیت کرده بودم دارم از حافظ میگیرم
مثلا دیروز داشتم برای خواهرم فال میگرفتم و جوابای دقیقی به نیتش گرفت تا اینکه گفت یه فال برای خودت بگیر
من چون تازه مادرم به رحمت خدا رفته شعری که برام باز شد انگار از طرف مادرم برام فرستاده شده بود و شعر این بود
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حيف است طايری چو تو در خاکدان غم
زين جا به آشيان وفا میفرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نيست
میبينمت عيان و دعا میفرستمت
هر صبح و شام قافلهای از دعای خير
در صحبت شمال و صبا میفرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزيز خود به نوا میفرستمت
ای غايب از نظر که شدی همنشين دل
میگويمت دعا و ثنا میفرستمت
در روی خود تفرج صنع خدای کن
کيينه خدای نما میفرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
قول و غزل به ساز و نوا میفرستمت
ساقی بيا که هاتف غيبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا میفرستمت
حافظ سرود مجلس ما ذکر خير توست
بشتاب هان که اسب و قبا میفرستمت
جوری بود حس کردم مادرم حتی بعد رفتنش هم داره برام دعا میکنه
شما چقدر به فال اعتقاد دارید؟
هفت روز از فوت مادرم گذشت و خیلی براش سوگواری کردم و کلی با به یاد اوردن خاطراتش گریستم .
حالا در روز هفتم دلتنگش هستم ولی بیشتر از تنهایی خودم میترسم .
از اینکه وقتی نشستم کسی نباشه باهاش صحبت کنم
از اینکه مدام دنبال بقیه بگردم و ازشون خواهش کنم باهام صحبت کنن تا حرفای توی دلم رسوب نکنن و تهه دلم نمونن.
این چند سالی که بعد از فوت پدرم ،مادرم زنده بود و نیاز به نگهداری داشت همش فکرم درگیر او بود و یادم رفته بود که کسی جز او ندارم .
حالا مدام میترسم از تنها بودن
تنهایی خیلی سخته
من در روستا به دنیا اومدم و در دوران ابتدایی به شهر رفتیم
خیلی زیاد به خانه پدری سر نمیزدیم مگر برای مناسبتی یا فوت پدر و این اواخر هم به علت فوت مادرم
امروز هفت روزه که از رفتن مادرم میگذره و برای هفتمش به خانه پدری برگشتیم
از در که وارد شدم بوی عطر خانه پدری سرمستم کرد .
داخل شهر که هستم همش دلتنگ اینجام ، انگار حالا که خاک اینجا منزلگاه هر دوی مادر و پدر شده وقتی قدم به این مکان میگذارم حس تنهاییم رو پر میکنه .
البته حالا دورم شلوغه و نمیدونم اگه تنها باشم چه حسی پیدا خواهم کرد
من به تازگی مادرم رو از دست دادم و چند سال قبل هم پدرم از دنیا رفت
در موقع مرگ هر دو خیلی سختی کشیدم و همچنین الان هم در سوگ مادرم هستم
چندی پیش پستی گذاشتم و از بقیه خواستم کمی با من صحبت کنن چون واقعا نیاز داشتم با کسی هم صحبت بشم ممنونم از تمامی افرادی که با من هم کلام شدن و صحبت هاشون مرهمی بود بر زخم های تازه من
الان داشتم به این فکر میکردم که این عزیزانی که از زندگی ما میرن خاطراتی با خودشون همراه میبرن که ممکنه برای کسی بازگو نکرده باشند
و این لحظه همزمان لحظه مرگ تمامی این خاطرات نیز هست
مثل خاطراتی که از پدر و مادر خودشون به یاد داشتن و با مرگ اونها دیگه ممکنه کسی ندونه اون نسل قبل چه اخلاق و خصوصیاتی داشتند
چه غذاهایی دوست داشتند و چه چیزی اونها رو به وجد میاورد
این لحظه ، لحظه ی مرگ خاطراته
خاطراتی هم که ما از پدر و مادر و عزیزان خودمون داریم با ما همراه هستند ممکنه تا زمانی که ما بچه دار بشیم و بخایم اونها رو برای نسل بعد بازگو کنیم مقداری از اونها از یادمون برن و باقی هم با مرگ ما از بین خواهند رفت .