- 22:38 1405/2/28
- پسر اصفهانی
یادمه یه روزایی اینقد دلم میخواست زود بزرگ بشم و فکر میکردم وقتی بزرگتر میشم دیگه توانایی حل تموم مشکلات و دارم و نیاز نیست واسه مسائل کوچیک اینقدر غصه بخورم
بعد ها فهمیدم آدمها وقتی بزرگ میشن مشکلاتشون هم بزرگ میشه و باید برای هزار و یک درد جور واجور همش تو فکر و خیال باشن
روزایی که دانشجو بودم فکر میکردم چقدر درس خوندن سخته و هی خدا خدا میکردم زودتر این ترم ها تموم بشن
ولی وقتی دانشگاه و تموم کردم تازه یادم افتاد چقدر روزایی که با هم دانشگاهی ها میگذروندم خوشگل بودن و به چشم نمیومدن
وقتی رفتم سربازی باز خدا خدا میکردم زودتر دو سال خدمت تموم بشه
ولی وقتی تموم شد تازه یادم افتاد چقدر خاطره با هم خدمتی هام و فرمانده هام داشتم که باعث لبخند رو لبم میشد
و در بین همه این سالها چقدر کم توجه کردم به بودن آدمهایی که حواسشون به من بود و غم و غصه منو میخوردن و من همش درگیر این بودم که زودتر زمان بگذره
زندگی همون روزایی بود که منتظر تموم شدنشون بودم
زندگی همین الانه که درکش نمیکنم و مدام فکر گذشته رو میکنم
آینده هیچ چیز قشنگی توش نداره . جز دلتنگی برای گذشته