- 22:48 1405/2/7
- پسر اصفهانی
عشق یعنی اینکه تو باور کنی
میتوانی یک نفر را خر کنی
کذب را هنگام فعل مخزنی
آنچنان گویی که خود باور کنی
با دروغی جور شد گر امر خیر
راست را هرگز مبادا شرکنی
عشق همچون طایری توخالی است
راست گر در آن رود پنچر کنی
میشود چون موم در دستت اگر
از خودت حرف قلمبه در کنی
میتوانی گر چه هستی بیسواد
شعرهای خوشگلی از برکنی
خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر
وصف جام و باده و ساغر کنی
بعد یک مقدار تمرین، کذب محض
می شود جاری چو لب را تر کنی
میشود او عاشق تعریفهایت
اندکی لب را اگر ترتر کنی!
نزد اختر چون که بنشینی مباد
وصف چشم و ابروی زیور کنی
پیش زیور نیز چون هستی مباد
نقل رنگ گیسوی آذر کنی
روی هم رفته نباید پیش زن
صحبت از معشوقهای دیگر کنی
از دروغت خار گل میگردد و
میشود تقدیم یک بهتر کنی
گر پسر هستی بیابی دختری
یا اگر هم دختری، شوهر کنی
اینچنین عشقی است عشق پرفروغ
زندگی روی ستونهای دروغ