روزمرگی های یک ذهن خسته

روزمرگی های یک ذهن خسته

در این وبلاگ ممکنه هر روز چیزی از ذهنم بگذره و اون رو بنویسم ، حالا شاید از غم اون روزم و یا شاید خیلی بعید هم از شادی اون روزم باشه خدا میدونه

عشق ینی چی؟

  • 22:48 1405/2/7
  • پسر اصفهانی

عشق یعنی اینکه تو باور کنی

می‌توانی یک نفر را خر کنی

کذب را هنگام فعل مخ‌زنی

آنچنان گویی که خود باور کنی

با دروغی جور شد گر امر خیر

راست را هرگز مبادا شرکنی

عشق همچون طایری توخالی است

راست گر در آن رود پنچر کنی

می‌شود چون موم در دستت اگر

از خودت حرف قلمبه در کنی

می‌توانی گر چه هستی بی‌سواد

شعرهای خوشگلی از برکنی

خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر

وصف جام و باده و ساغر کنی

بعد یک مقدار تمرین، کذب محض

می شود جاری چو لب را تر کنی

می‌شود او عاشق تعریف‌هایت

اندکی لب را اگر ترتر کنی!

نزد اختر چون که بنشینی مباد

وصف چشم و ابروی زیور کنی

پیش زیور نیز چون هستی مباد

نقل رنگ گیسوی آذر کنی

روی هم رفته نباید پیش زن

صحبت از معشوقه‌ای دیگر کنی

از دروغت خار گل میگردد و

می‌شود تقدیم یک بهتر کنی

گر پسر هستی بیابی دختری

یا اگر هم دختری، شوهر کنی

اینچنین عشقی است عشق پرفروغ

زندگی روی ستون‌های دروغ

بزرگترین مشکل من

  • 15:47 1405/2/5
  • پسر اصفهانی

بزرگترین مشکل من نه بی پولیه نه چیز دیگری 

بلکه آدمهای دیگه هستن 

اونها هستن که با کاراشون برای من ایجاد زحمت میکنن 

با رانندگی بدشون روزم رو خراب میکنن

با سر و صدای الکی آرامشم رو میگیرین 

با حرف ها و کنایه ها کاری میکنن تو خودم فرو برم 

یعنی هر گوشه زندگیم رو که نگاه میکنم از دست یک به ظاهر انسان در حال رنج کشیدن هستم 

جا موندن از آرزوها

  • 21:21 1405/2/4
  • پسر اصفهانی

یکی از چیزهایی که ما خیلی خوب باهاش آشنا هستیم جا موندن از آرزوهامونه 

هر چقدر تلاش میکنیم به سرعت اونها نمیرسیم انگار تقدیر این باشه ولی خوب خیلی حرف مسخره ایه که بگیم تقدیر اینه

تقدیر هیچ کدوم از ما نیست به آرزوهامون نرسیم و این از بده زمانه س

خود من خیلی تلاش کردم تا اندک پولی رو‌ به دست بیارم و اون چیزی رو که میخاستم رو بخرم ولی در کمال ناباوری سه برابر افزایش قیمت پیدا کرد و من اینقد ازش جا موندم که دیگه هیچ تصوری از خودم و اون ندارم 

حتما شما هم خیلی این حس رو تجربه کردید و میدونم چقدر به خاطرش عذاب کشیدید 

امیدوارم هیچ زمانی از آرزوهاتون جا نمونید

نیاز به هم کلام

  • 17:47 1405/2/4
  • پسر اصفهانی

تا حالا حس کردید صدای خودتون رو فراموش کردید؟

عجیبه که میون این همه آدمی که میبینیم و اطرافمون هستن گاهی حتی یک نفر هم نیست تا باهاش صحبت کنیم 

تا جایی که یادمون میره تن صدامون چجوریه‌و مثل دیوونه ها شروع میکنیم بلند بلند با خودمون حرف زدن

البته این چیزی که میگم برای همه صدق نمیکنه و شاید خیلی ها متوجه حرفم نباشن

ولی اگه جزو اون دسته از ادمهایی هستی که میفهمی چی میگم و تجربه ش کردی . با من حرف بزن

صدای سکوت

  • 13:35 1405/2/4
  • پسر اصفهانی

تا حالا صدای سکوت رو شنیدی ؟

وقتی هیچ صدای دیگه ای نیست تا مغزت رو کنترل کنه ؛ اونجاست که شروع میکنه از درونت صداها به گوش برسن 

انگار یه عده تو مغزت داشتن خیلی وقته حرف میزدن ولی لا به لای این همه آلودگی صوتی صداهاشون گم شده بود 

آدمهای مختلفی از سنین مختلف که همشون هم اسم و فامیل خودتن 

همشون هم شبیه خودتن ولی سن و سالشون متفاوته .

صداهای خوشحال و ناراحتی دارن . از آخرین دیدارت میگن یا از آخرین خداحافظی با کسی که دیگه هیچ وقت ندیدیش 

از اولین روزهات میگن و از استرس هایی که کشیدی و بعد فهمیدی چقدر الکی بود

از همه موقعیت ها صداهایی میاد ولی اگه زیاد بهشون گوش بدی میبرنت یه جاهایی که زیاد خوشحالت نمیکنه 

آره سکوت هم صدا داره 

صدای سکوت 

به دنبال خوشبختی

  • 01:06 1405/2/4
  • پسر اصفهانی

امروز هم مثل باقی روزها کلی دنبالش گشتم 

از صبح خروس خون که سنگینی پتو با چشمام همدست شده بود تا بیشتر دراز کش بمونم و کمک آلارم هایی که پشت کله هم کنسلشون میکردم تا ده دقیقه بعد مجدد سر و صدا و قشقرق به پا کنن تا بعد از ظهر خستگی و درموندگی از گشتن تو تموم کوچه پس کوچه های شهر 

بازم امروز کلی دنبالش گشتم 

پس کجاست این خوشبختی ؟؟ نکنه من دارم دور خودم میچرخم ؟

میدونم خیلیای دیگه هم مثل من هستن که هر روزشون شده گشتن و گشتن و گشتن 

برای پیدا کردن یک روز آروم  که آرزوهامون اینقدر دور و مشکلاتمون اینقدر نزدیک نباشن .

شاید جبر جغرافیایی باشه . مثلا اگه توی مختصات جغرافیایی بهتری روی این سیاره بودم خوشبختی رو راحت تر پیدا میکردم 

شاید هم نه 

ولی من هنوز امید دارم و فردا هم با تموم سختی هاش میرم تا پیداش کنم