روزمرگی های یک ذهن خسته

روزمرگی های یک ذهن خسته

در این وبلاگ ممکنه هر روز چیزی از ذهنم بگذره و اون رو بنویسم ، حالا شاید از غم اون روزم و یا شاید خیلی بعید هم از شادی اون روزم باشه خدا میدونه

پرواز آرزوها

  • 03:22 1405/2/11
  • پسر اصفهانی

هه 

جالبه . آرزوهام و دیدم که پرواز کردن . شاید وقتی خیلی به من نزدیک شده بودن مثل یک دسته کبوتر که صدای تیر رو شنیدن پر زدن و رفتن 

آرزوی خرید یک موتور که با افزایش ۴ برابری قیمت کاملا دست نیافتنی شد

آرزوی تعویض ماشین که با افزایش قیمت شدید تبدیل به رویا شد . 

آرزوی ازدواج که با جهش طلا و دلار فقط تو خواب بهش میرسم 

آرزوی اینکه دیگه نخوام کانالای خبر و رفرش کنم و دور بمونم از سیاست و هر کوفتی که بهش مربوط میشه . 

آرزوی اینکه دیگه صدای تیر ؛ موشک ؛ جنگنده ؛ آدم نفهم و بلندگو ها رو نشنوم 

و هزار چیز دیگه 

همه شون با هم یهو پر زدن و رفتن  و من خیره به پرواز آرزوهام