روزمرگی های یک ذهن خسته

روزمرگی های یک ذهن خسته

در این وبلاگ ممکنه هر روز چیزی از ذهنم بگذره و اون رو بنویسم ، حالا شاید از غم اون روزم و یا شاید خیلی بعید هم از شادی اون روزم باشه خدا میدونه

به دنبال خوشبختی

  • 01:06 1405/2/4
  • پسر اصفهانی

امروز هم مثل باقی روزها کلی دنبالش گشتم 

از صبح خروس خون که سنگینی پتو با چشمام همدست شده بود تا بیشتر دراز کش بمونم و کمک آلارم هایی که پشت کله هم کنسلشون میکردم تا ده دقیقه بعد مجدد سر و صدا و قشقرق به پا کنن تا بعد از ظهر خستگی و درموندگی از گشتن تو تموم کوچه پس کوچه های شهر 

بازم امروز کلی دنبالش گشتم 

پس کجاست این خوشبختی ؟؟ نکنه من دارم دور خودم میچرخم ؟

میدونم خیلیای دیگه هم مثل من هستن که هر روزشون شده گشتن و گشتن و گشتن 

برای پیدا کردن یک روز آروم  که آرزوهامون اینقدر دور و مشکلاتمون اینقدر نزدیک نباشن .

شاید جبر جغرافیایی باشه . مثلا اگه توی مختصات جغرافیایی بهتری روی این سیاره بودم خوشبختی رو راحت تر پیدا میکردم 

شاید هم نه 

ولی من هنوز امید دارم و فردا هم با تموم سختی هاش میرم تا پیداش کنم