<?xml version='1.0' encoding='utf-8' ?>
	<rss xmlns:dc='https://purl.org/dc/elements/1.1/' xmlns:content='http://purl.org/rss/1.0/modules/content/' xmlns:slash='http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/' xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' version='2.0'>
	<channel>
	<title>روزمرگی های یک ذهن خسته</title>
	<link>https://dailynote.blogix.ir</link>
	<atom:link href='https://dailynote.blogix.ir/rss' rel='self' type='application/rss+xml' />
	<description>در این وبلاگ ممکنه هر روز چیزی از ذهنم بگذره و اون رو  بنویسم ، حالا شاید از غم اون روزم و یا شاید خیلی بعید هم از شادی اون روزم باشه خدا میدونه</description>
	<language>fa</language>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Sat, 23 May 2026 21:12:18 +0330</lastBuildDate><item>
				<title>انتخاب سنگ مزار</title>
				<link>https://dailynote.blogix.ir/post/28</link>
				<description><![CDATA[<p>صبح که از خواب بیدار شدم یکم تو جام نشستم </p><p>چند شبه که خواب هام خیلی واضحه و صبح باید یکم فکر کنم به خواب های دیشبم </p><p>حالم زیاد خوش نبود و از خونه زدم بیرون رفتم سر کار .</p><p>تو راه کلی گریه کردم و بلند بلند با مادر حرف زدم </p><p>قرار شد بعد از ظهر بریم سنگ مزار و انتخاب کنیم ، رفتم سراغ داداشم و راهی جاده شدیم به سمت جایی که سنگ بری ها تمرکز بیشتری داشتن تو اون نقطه .</p><p>حس قدیمی که بعد از فوت پدر تجربه کرده بودم بعد از ۷ سال مجدد باهاش روبرو شدم . </p><p>میون یه عالم سنگ های ایستاده ی تکیه داده به دیوار که هنوز اسمی روشون حک نشده قرار گرفتیم.</p><p>بعضیا میومدن و رنگ و طرح و شکل و ظاهر رو مدام چک میکردن .</p><p>همش برام سوال بود آیا اینقدر که به این چیزا اهمیت میدن موقع زنده بودن اون شخص هم هواشو داشتن؟ یا وقتی طرف رفته تازه براشون عزیز شده ؟ </p><p>آخه دیدم تو اطرافیانم که نمیومدن حتی یه سر هم بزنن ولی الان خیلی ابراز احساسات میکنن</p><p>ولی حداقل ماها وجدانمون راحته که تا اونجا که تونستیم تو زنده بودن پدر مادرمون هواشون و داشتیم .</p><p>اگه این متن و میخونی و پدر مادرت زنده ان ، یه لحظه هم درنگ نکن . پاشو برو پیششون دستشون و ببوس ، صورتشون و ببوس .</p><p>بعد خیلی حسرت میشه برات </p><p>خلاصه یه سنگ انتخاب کردیم . اونجا پر بود از طرح های عجیب غریب </p><p>سنگ های خیلی لوکس و طرح های مجسمه ای و گل منگلی </p><p>ولی خدایی مرگ و دیگه نباید اینقد سختش کنن</p><p>همه چی رو سخت کردن . ازدواج سخت بچه دار شدن سخت و حالا مردن هم سخت </p><p>خلاصه امروز ما هم اینجور گذشت .</p>]]></description>
				<pubDate>Sat, 23 May 2026 21:12:18 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailynote.blogix.ir/post/28/comment</comments>
				<dc:creator>پسر اصفهانی</dc:creator>
				<guid>https://dailynote.blogix.ir/post/28</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>تنهایی</title>
				<link>https://dailynote.blogix.ir/post/27</link>
				<description><![CDATA[<p>خیلیا فکر میکنن تنهایی یعنی دور و برت کسی نباشه </p><p>ولی اشتباه فکر میکنن . تنهایی یعنی کسی نباشه پیشش خودت باشی ، یعنی نتونی هر حرفی رو براش بازگو کنی . </p><p>تنهایی تو جمع هم میشه </p><p>دورت پر باشه ولی تنها باشی هم میشه</p><p> </p>]]></description>
				<pubDate>Wed, 20 May 2026 23:12:09 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailynote.blogix.ir/post/27/comment</comments>
				<dc:creator>پسر اصفهانی</dc:creator>
				<guid>https://dailynote.blogix.ir/post/27</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>خواب دیدن</title>
				<link>https://dailynote.blogix.ir/post/26</link>
				<description><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://dl5.download1music.ir/Music/2020/Behnam%20Bani/Behnam%20Bani%20-%20Khabeto%20Didam%20128.mp3"><audio src="https://dl5.download1music.ir/Music/2020/Behnam%20Bani/Behnam%20Bani%20-%20Khabeto%20Didam%20128.mp3" controls=""></audio></div></figure><p>تا قبل از این زیاد به <strong>خواب دیدن</strong> و تعبیر خواب و از این چیزا باور نداشتم ولی این چند وقته اتفاقاتی افتاد که الان هر خوابی میبینم یکم به فکر فرو میرم که آیا معنی خاصی داره یا نه ؟</p><p>دو هفته قبل از فوت مادرم یکی از آشناها زنگ زد و گفت خوابشون رو دیدم و میخام بیام ببینمشون ، البته قسمت نشد که برای دیدن بیان و مادر از پیشمون رفت ولی وقتی بعدا ازش پرسیدم که چی شد یهو این حرف و زدی گفت خواب دیدم همه شون ( منظور دایی ها و خاله ها و بابابزرگ و پدر خودم و مادرم ) که فوت شدن در کنار هم جمع هستند .</p><p> و خوب چند نفر دیگری هم قبل از شب رفتن این مدل خواب هایی دیده بودند که برام جالب بود . </p><p>اما چیزی که خیلی عجیب تر کرد موضوع رو این بود که دوست خودم روزی که مادرم از دنیا رفت بعد از ظهر همون روز در حالی که هنوز من به کسی اطلاع نداده بودم باهام تماس گرفت و جویای حالم شد ، معمولا اون ساعت و زمان تماس نمیگرفت و من خبر رو بهش اطلاع دادم ولی در اون لحظه خاص چیزی نگفت . </p><p>بعد از چند روز که مجدد زنگ زد گفت من بعد از ظهر همون روز خواب دیدم که به تو زنگ زدم و تو دقیقا همین خبر رو بهم دادی و من از خواب بیدار شدم و با نگرانی باهات تماس گرفتم و وقتی تو در بیداری هم همین خبر رو مجدد بهم اطلاع دادی واقعا شوکه شدم . </p><p>واقعا خواب ها چی هستند ؟ تصویری تخیلی که ذهن ما میسازه یا اتفاقی از آِینده که به صورت کد نگاری شده یا واضح برای ما نمایش داده میشن. </p><p>در طول تاریخ بشری هم خیلی زیاد پیش اومده که کسی خوابی ببینه و خبر از اتفاقاتی در آِینده بده و این واقعا عجیبه .</p><p>در کل حالا به خواب هایی که میبینم بیشتر از قبل تفکر میکنم و بیشتر به دنبال معانی اونها میرم تا ببینم آیا خبری هست یا خیر . </p><p>شما تجربه ای از خواب و اتفاقات بعدش دارید ؟ اگه دارید باهام در میون بزارید </p>]]></description>
				<pubDate>Wed, 20 May 2026 11:44:15 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailynote.blogix.ir/post/26/comment</comments>
				<dc:creator>پسر اصفهانی</dc:creator>
				<guid>https://dailynote.blogix.ir/post/26</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			<category>تعبیر خواب</category><category>خواب دیدن</category><category>خواب</category></item><item>
				<title>موزیک خوب</title>
				<link>https://dailynote.blogix.ir/post/25</link>
				<description><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://sv2.bibakmusic.com/Music/97/farvardin/3/Naser%20Abdollahi%20Talkh%20o%20Shirin%20128.mp3"><audio src="https://sv2.bibakmusic.com/Music/97/farvardin/3/Naser%20Abdollahi%20Talkh%20o%20Shirin%20128.mp3" controls=""></audio></div></figure><p>بعضی موزیکا اونقدر معروف نیستند ولی اینقدر زیبا هستند که ادم بارها میتونه گوش بده و خسته نشه . این یکی از اوناس </p><p> </p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 19 May 2026 23:06:42 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailynote.blogix.ir/post/25/comment</comments>
				<dc:creator>پسر اصفهانی</dc:creator>
				<guid>https://dailynote.blogix.ir/post/25</guid>
				<slash:comments>1</slash:comments>
			</item><item>
				<title>زندگی همان ر‌وزهایی بود که میخاستیم بگذرد</title>
				<link>https://dailynote.blogix.ir/post/24</link>
				<description><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://dl.rozmusic.com/Music/1401/05/20/Naser%20Abdollahi%20-%20Mano%20Bebakhsh%20%28128%29.mp3"><audio src="https://dl.rozmusic.com/Music/1401/05/20/Naser%20Abdollahi%20-%20Mano%20Bebakhsh%20%28128%29.mp3" controls=""></audio></div></figure><p>یادمه یه روزایی اینقد دلم میخواست زود بزرگ بشم و فکر میکردم وقتی بزرگتر میشم دیگه توانایی حل تموم مشکلات و دارم و نیاز نیست واسه مسائل کوچیک اینقدر غصه بخورم </p><p>بعد ها فهمیدم آدمها  وقتی بزرگ میشن مشکلاتشون هم بزرگ میشه و باید برای  هزار و یک درد جور واجور همش تو فکر و خیال باشن</p><p>روزایی که دانشجو بودم فکر میکردم چقدر درس خوندن سخته و هی خدا خدا میکردم زودتر این ترم ها تموم بشن </p><p>ولی وقتی دانشگاه و تموم کردم تازه یادم افتاد چقدر روزایی که با هم دانشگاهی ها میگذروندم خوشگل بودن و به چشم نمیومدن </p><p>وقتی رفتم سربازی باز خدا خدا میکردم زودتر دو سال خدمت تموم بشه </p><p>ولی وقتی تموم شد تازه یادم افتاد چقدر خاطره با هم خدمتی هام و فرمانده هام داشتم که باعث لبخند رو لبم میشد </p><p>و در بین همه این سالها چقدر کم توجه کردم به بودن آدمهایی که حواسشون به من بود و غم و غصه منو میخوردن و من همش درگیر این بودم که زودتر زمان بگذره</p><p>زندگی همون روزایی بود که منتظر تموم شدنشون بودم </p><p>زندگی همین الانه که درکش نمیکنم و مدام فکر گذشته رو میکنم </p><p>آینده هیچ چیز قشنگی توش نداره . جز دلتنگی برای گذشته</p><p> </p><p> </p>]]></description>
				<pubDate>Mon, 18 May 2026 22:38:39 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailynote.blogix.ir/post/24/comment</comments>
				<dc:creator>پسر اصفهانی</dc:creator>
				<guid>https://dailynote.blogix.ir/post/24</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			</item><item>
				<title>جای خالی</title>
				<link>https://dailynote.blogix.ir/post/23</link>
				<description><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://dl.musicdel.ir/Music/1403/05//Shadmehr%20Aghili-Roohe%20Sabz%20-musicdel.ir%20128.mp3"><audio src="https://dl.musicdel.ir/Music/1403/05//Shadmehr%20Aghili-Roohe%20Sabz%20-musicdel.ir%20128.mp3" controls=""></audio></div></figure><p>جای خالی آدمها هیچ وقت پر نمیشه ، فقط ما یاد میگیریم با نبودشان کنار بیایم </p><p>ولی هر از گاهی تو خلوت خودمون وقتی یادمون میره که چطوری به نبودشان فکر نکنیم ، قطره اشکی میاد و سرازیر میشه</p><p>باید قوی بود باید ادامه داد </p><p>زندگی همیشه سخت بوده و اگه آسون باشه دیگه اسمش زندگی نیست.</p><p>بعضی وقتا هم باید یاد گرفت تنها ادامه داد ، هر چند تنهایی ترسناک و دلهره آوره ولی باید رفت </p><p>باید حرکت کرد ، باید جنگید .</p><p>تهش قراره ما هم یه روز بریم دیگه...</p>]]></description>
				<pubDate>Mon, 18 May 2026 12:12:48 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailynote.blogix.ir/post/23/comment</comments>
				<dc:creator>پسر اصفهانی</dc:creator>
				<guid>https://dailynote.blogix.ir/post/23</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>آخرین خداحافظی</title>
				<link>https://dailynote.blogix.ir/post/22</link>
				<description><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://www.aparat.com/v/v917kx8#header-more"><div style="position:relative;"><div style="padding-top:57%"></div><iframe style="position:absolute;top:0;left:0;border:none;width:100%;height:100%;" src="https://www.aparat.com/video/video/embed/videohash/v917kx8/vt/frame" allowfullscreen="true" webkitallowfullscreen="true" mozallowfullscreen="true"></iframe></div></div></figure><p><span style='background-color:rgb(42,42,42);color:rgb(224,224,224);font-family:iran_yekan, "Segoe UI", Tahoma, Geneva, Verdana, sans-serif;font-size:20px;'>تا وقتی کسی در کنارت هست</span><br><span style='background-color:rgb(42,42,42);color:rgb(224,224,224);font-family:iran_yekan, "Segoe UI", Tahoma, Geneva, Verdana, sans-serif;font-size:20px;'>خوب نگاهش کن...</span><br><span style='background-color:rgb(42,42,42);color:rgb(224,224,224);font-family:iran_yekan, "Segoe UI", Tahoma, Geneva, Verdana, sans-serif;font-size:20px;'>گاهی آدم ها آنقدر سریع می روند</span><br><span style='background-color:rgb(42,42,42);color:rgb(224,224,224);font-family:iran_yekan, "Segoe UI", Tahoma, Geneva, Verdana, sans-serif;font-size:20px;'>که حسرت یک نگاه سر سری را هم</span><br><span style='background-color:rgb(42,42,42);color:rgb(224,224,224);font-family:iran_yekan, "Segoe UI", Tahoma, Geneva, Verdana, sans-serif;font-size:20px;'>به دلت می گذارند</span></p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 17 May 2026 14:21:34 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailynote.blogix.ir/post/22/comment</comments>
				<dc:creator>پسر اصفهانی</dc:creator>
				<guid>https://dailynote.blogix.ir/post/22</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>فال حافظ</title>
				<link>https://dailynote.blogix.ir/post/21</link>
				<description><![CDATA[<p>به فال حافظ چقدر باور دارید ؟</p><p>من خودم هر وقت نیت میکنم و فال حافظ میگیرم انگار دقیقا جواب همون چیزی رو که نیت کرده بودم دارم از حافظ میگیرم</p><p>مثلا دیروز داشتم برای خواهرم فال میگرفتم و جوابای دقیقی به نیتش گرفت تا اینکه گفت یه فال برای خودت بگیر </p><p>من چون تازه مادرم به رحمت خدا رفته  شعری که برام باز شد انگار از طرف مادرم برام فرستاده شده بود و شعر این بود </p><p>ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت</p><p>بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت</p><p>حيف است طايری چو تو در خاکدان غم</p><p>زين جا به آشيان وفا می‌فرستمت</p><p>در راه عشق مرحله قرب و بعد نيست</p><p>می‌بينمت عيان و دعا می‌فرستمت</p><p>هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خير</p><p>در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت</p><p>تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب</p><p>جان عزيز خود به نوا می‌فرستمت</p><p>ای غايب از نظر که شدی همنشين دل</p><p>می‌گويمت دعا و ثنا می‌فرستمت</p><p>در روی خود تفرج صنع خدای کن</p><p>کيينه خدای نما می‌فرستمت</p><p>تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند</p><p>قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت</p><p>ساقی بيا که هاتف غيبم به مژده گفت</p><p>با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت</p><p>حافظ سرود مجلس ما ذکر خير توست</p><p>بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت</p><p> </p><p>جوری بود حس کردم مادرم حتی بعد رفتنش هم داره برام دعا میکنه</p><p>شما چقدر به فال اعتقاد دارید؟</p>]]></description>
				<pubDate>Sat, 16 May 2026 21:07:29 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailynote.blogix.ir/post/21/comment</comments>
				<dc:creator>پسر اصفهانی</dc:creator>
				<guid>https://dailynote.blogix.ir/post/21</guid>
				<slash:comments>3</slash:comments>
			</item><item>
				<title>تنهایی</title>
				<link>https://dailynote.blogix.ir/post/20</link>
				<description><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://dl.musicdel.ir/tag/music/1404/05/07/Mohammad%20Esfahani%20-%20Tanha%20Mandam%20(128).mp3"><audio src="https://dl.musicdel.ir/tag/music/1404/05/07/Mohammad%20Esfahani%20-%20Tanha%20Mandam%20(128).mp3" controls=""></audio></div></figure><p>هفت روز از فوت مادرم گذشت و خیلی براش سوگواری کردم و کلی با به یاد اوردن خاطراتش گریستم . </p><p>حالا در روز هفتم دلتنگش هستم ولی بیشتر از تنهایی خودم میترسم . </p><p>از اینکه وقتی نشستم کسی نباشه باهاش صحبت کنم </p><p>از اینکه مدام دنبال بقیه بگردم و ازشون خواهش کنم باهام صحبت کنن تا حرفای توی دلم رسوب نکنن و تهه دلم نمونن.</p><p>این چند سالی که بعد از فوت پدرم ،مادرم زنده بود و نیاز به نگهداری داشت همش فکرم درگیر او بود و یادم رفته بود که کسی جز او ندارم . </p><p>حالا مدام میترسم از تنها بودن</p><p>تنهایی خیلی سخته  </p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 15 May 2026 20:01:48 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailynote.blogix.ir/post/20/comment</comments>
				<dc:creator>پسر اصفهانی</dc:creator>
				<guid>https://dailynote.blogix.ir/post/20</guid>
				<slash:comments>11</slash:comments>
			<category>تنهایی</category><category>سوگ عزیزان</category><category>مادر</category></item><item>
				<title>عطر خانه پدری</title>
				<link>https://dailynote.blogix.ir/post/19</link>
				<description><![CDATA[<p>من در روستا به دنیا اومدم و در دوران ابتدایی به شهر رفتیم </p><p>خیلی زیاد به خانه پدری سر نمیزدیم مگر برای مناسبتی یا فوت پدر و این اواخر هم به علت فوت مادرم </p><p>امروز هفت روزه که از رفتن مادرم میگذره و برای هفتمش به  خانه پدری برگشتیم </p><p>از در که وارد شدم بوی عطر خانه پدری سرمستم کرد .</p><p>داخل شهر که هستم همش دلتنگ اینجام ، انگار حالا که خاک اینجا منزلگاه هر دوی مادر و پدر شده وقتی قدم به این مکان میگذارم حس تنهاییم رو پر میکنه . </p><p>البته حالا دورم شلوغه و نمیدونم اگه تنها باشم چه حسی پیدا خواهم کرد </p><p> </p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 14 May 2026 14:30:23 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailynote.blogix.ir/post/19/comment</comments>
				<dc:creator>پسر اصفهانی</dc:creator>
				<guid>https://dailynote.blogix.ir/post/19</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item></channel>
	</rss>